تو خاص بودن را خوب یاد گرفتی
وبه هیچ کس نمی مانی!
من سرگشته ی جای پایت و تو
هنوز در آسمانی
همه بر من عاشق و تو جدا از دگرانی...
نوشته شده توسط فهیمه در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 9:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگه دستم به جدایی برسه اونا از خاطره ها خط می زنم ...
از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط می زنم ...
اگه دستم برسه به آسمون ...
با ستاره ها قیامت می کنم ...
نمی گذارم کسی عاشق نباشه ...
ماه و بین همه قسمت می کنم ...
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم ...
حرف های نگفتنی رو میشه دید ...
می شه تو سکوت بین ما دو تا ...
خیلی از نشنیدنی ها رو شنید ...
قصه جدایی ما آدما ...
قصه دوری ماست از خودمون ...
دوری من و تو از لحظه عشق ...
دوری سادگی گمشدمون ...... ![]()
نوشته شده توسط فهیمه در سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت 11:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
چه سرّی هست در این دور شدن از تو،که همه چیز را خاکستری میکند.بی رنگ میشود دنیا و حتی شوقی برای دوست داشتنی ترین روزمره هایی مثل خواندن و خوردن باقی نمیماند...چه سرّی هست در دل من که این همه جهان را،همه همه جهان را میخواهد از دریچه چشمان تو ببیند و دریابد...چه سرّی هست در تو که اگر یک لحظه غافل شوی از من،دلم با من قهر میکند و باز نمیگردد تا تو اشاره کنی...!دلم به اندازه همه دلتنگی های دنیا برایت تنگ شده....
نوشته شده توسط فهیمه در دوشنبه 22 بهمن1386 ساعت 12:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
میگما !؟!
کی به تو گفته من ... دوست دارم؟
کی به تو گفته من... دلتنگتم؟
کی به تو گفته من... نگرانتم؟
کی به تو گفته من... غصه می خورم؟
کی به تو گفته من... دروغ گفتن بلد نیستم؟
بس نیست اینهمه دروغی که اینجا واست ردیف کردم؟؟؟
نوشته شده توسط فهیمه در یکشنبه 14 بهمن1386 ساعت 9:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام بازم بعد یه غیبت طولانی اومدم همیشه دوست دارم این جوری بیام الان با تمام وجودم دلم
میخواد بنویسم حداقل شاید این جوری خودمم از لحاظ روحی روانی سبک بشم. قالب وبلاگم به
توصیه دختر عموم عوض کردم اما خدایی با این قالب فهمیدم دیگه جدا به ساحل تنهایی رسیدم
باور کردم به آرامش رسیدم!!!!!!!!!
تنها تو را ستودم
آن ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من بسان خدایان ستودنی ست
من پاکباز و عاشقم
از عاشقان تو
با مرگم آزمای
با مرگ اگر که شیوه تو آزمودنی ست
در پرده غبار دلم را فرو گرفت
تنها به خنده یا به شکر خنده های تو
گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ست
تنها تویی که بود و نبودن یگانه است
غیر تو هر که بود
هر آنچه نمود، نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
کاین عهد بستنی،این در گشودنی ست
این لحظه های پرشور
این لحظه های ناب
نوشته شده توسط فهیمه در جمعه 14 دی1386 ساعت 7:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
برای دوست داشتنت واژه کم می آورم...برای چشمانت وقتی همه ابرهای عالم در آن جمع میشوند تا ببارند.برای دستانت که وارثان آرامش زمینی خداوند خدایند و برای لبهایت وقتی دوستت دارم را سرود معراج قلب من میسازد....
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY